جان غمگین،تن سوزان،دل شیدا دارم آنچه شایسته عشق است مهیا دارم
صفحه نخست            تماس با مدیر            پست الکترونیک           RSS            ATOM
درباره وبلاگ



آنسوی دلتنگی ها خدایی است که

داشتنش پایان تمام دلتنگی هاست...

مدیر وبلاگ : saeed
نویسندگان
نظرسنجی
نظره شما راجع به این وبلاگ چیست؟








پس از زندگی که کردم و  فکر می کردم آبرومندانه بود و زمان زیستن روی زمین برایم پایان یافته بود. اولین چیزی را که به یاد می آورم این بود که روی نیمکتی در اتاق انتظار نشسته بود ، اتاقی که فکر می کنم دادگاه بود. درها باز شدند و من به درون اتاق راهنمایی شدم تا پشت میز دفاع بنشینم.

به اطراف نگاه کردم و" شاکی" را دیدم او آدمی با نگاهای شرور بود که به من با خشم و غضب خیره شده بود به راستی او شرورترین کسی بود که تا به حال دیده بودم.
نشستم، به سمت چپ نگاه کردم، وکیلم را دیدم، مردی مهربان با نگاههای آرام بود که ظاهرش آنچنان آشنا بود که گویی او را می شناختم. درى در گوشه ی اتاق با حركتى باز شد و قاضى در ردایی بلند ظاهر شد. حضورى پرهیبت داشت كه به حق، سزاوارآن بود. هنگامى كه در اتاق قدم میزد نمیتوانستم چشم از او بردارم.
وقتى كه پشت میز نشست گفت: "خوب، شروع میكنیم." 
شاكى بلند شد و گفت: "اسم من شیطان است و اكنون اینجا هستم كه به شماها بگویم چرا این زن جهنمی است. " او دروغ هایى كه من گفته و چیزهایى كه دزدیده بودم را بیان كرد و در مورد اشخاصى كه من در گذشته فریبشان داده بودم صحبت كرد.
 شیطان از انحرافات اخلاقى بدى كه روزى در زندگی من بود سخن می گفت. هر چه او بیشتر صحبت می كرد بیشتر از خجالت آب میشدم. آنقدر شرمنده بودم كه نمی توانستم به كسى حتى به وكیلم نگاه كنم، زیرا شیطان از گناهانی صحبت میكرد كه من حتى آنها را به كلى فراموش كرده بودم. به همان اندازه كه از شیطان به خاطره گفتنِ این چیزها در زندگیم دلخور بودم، از وكیلم هم ناراحت بودم كه آرام و بدونِ هیچ اقدام دفاعی نشسته بود. میدانستم كه به خاطر آن اعمال گناهکارم اما كارهاى خوبى هم در زندگیم انجام داده بودم، آیا حداقل آنها نمی توانستند با بعضى از اعمال بد من مساوى باشند، كه آنها را از بین ببرند؟ شیطان با عصبانیت حرفش را اینگونه تمام كرد: "این زن جهنمی است، او متهم به همه گناهانی است كه من گفتم و شخص دیگرى كه غیر از این را ثابت كند وجود ندارد." 
وقتى كه نوبت به وكیلم رسید در ابتدا اجازه خواست كه پشت میز بروم. قاضى با وجود مخالفت هاى شدیدِ شیطان به وكیلم این اجازه را داد و با دست به او اشاره كرد كه جلو بیاید. هنگامى كه وكیلم بلند شد و قدم میزد میتوانستم او را در شكوه و جلال کاملش ببینم. تازه متوجه شدم كه چرا او آنقدر برایم آشناست، او مسیح بود كه وکالت مرا به عهده گرفته بود، خداوند و نجات دهنده من! او پشت میز ایستاد و به نرمى به قاضى گفت: "سلام پدر"
و سپس برگشت و حضار درون دادگاه را مورد خطاب قرار داد : "حرف شیطان در مورد اینكه، این زن گناه كرده، درست است، من هیچ یک از این اظهارات را رد نمى كنم و ...بله...مزد گناه مرگ است و این زن مستحق مجازات است." 
مسیح نفس عمیقى كشید، به سمتِ پدرش برگشت و در حالى كه دستانش را باز كرده بود گفت: "من روى صلیب جان دادم تا این شخص زندگى جاودان داشته باشد و او مرا به عنوانِ نجات دهنده خود پذیرفته است پس او به من تعلق دارد.
"خداوندِ من ادامه داد:" نام او درکتاب زندگى نوشته شده است و هیچكس نمى تواند او را از من برباید.
شیطان هنوز به این مطلب پى نبرده است، این زن قرار نیست مجازات شود بلكه باید بخشیده شود. " 
هنگامى كه مسیح نشست، به آرامى مكثى كرد، به پدرش نگاه كرد و گفت: " كار دیگرى باقى نمانده است، هر كارى را كه لازم بود تماماً انجام دادم." 
قاضى دست قویش را بالا برد و چكش را به میز کوبید و با صداى بلند این سخنان بر زبانش  جارى شد: 
"این زن آزاد است، مجازات گناهانش قبلا به صورت كامل پرداخت شده است. این مورد پذیرفته نیست." 
هنگامى كه خداوندم مرا به خارج از آنجا راهنمایى میكرد صداى داد و حوار شیطان را میتوانستم بشنوم كه میگفت: "من تسلیم نمى شوم، براى نفر بدى پیروز میشوم. "
همچنان كه مسیح مرا براى كارهاى بعدیم راهنمایى میكرد از او پرسیدم: " تا حالا شده كه در مورد شخصى هم شكست خرده باشى؟ "
مسیح خنده ی محبت آمیزى كرد و گفت: " هر كس كه نزد من آید و از من بخواهد كه مدافع او شوم حکمی همانندِ تو دریافت میكند، حکمی كه بهای آن قبلاً به طورِ كامل پرداخت شده است."   
  امروز مدافع شما کیست ؟ 

آیا شما همانند این زن مسیحی در دادگاه عدالت خدا پیروز می شوید ؟

شما که مسلمان هستید چه کسی را بعنوان مدافع خود انتخاب کردید ؟





نوع مطلب :
برچسب ها :

یکشنبه 25 دی 1390

 

زندگی کن به شیوه خودت ... با قوانین خودت ... !!!
مردم دلشان می خواهد موضوعی برای گفتگو داشته باشند...
برایشان فرقی نمی کند چگونه هستی..

چه خوب ... چه بد... موضوع صحبتشان خواهی شد.!!!!
... پس زندگی کن به شیوه خودت..
چه خوب ...
چه بد

                     

تو مرا میفهمی
من تو را میخواهم
و همین ساده ترین قصه یک انسان است
تو مرا میخوانی
من تو را ناب ترین شعر زمان میدانم
و تو هم میدانی
تا ابد در دل من میمانی

 





نوع مطلب :
برچسب ها :

شنبه 10 دی 1390

 

می دانی من کیستم؟ من متولد ماه فروردینم

نه به آسانی عاشق می شوم

و نه وقتی عاشقم به راحتی ار آن فارغ می شوم

پس حتی این فکر هم از ذهنت خطور نکند

که می توانی به آسانی عشقت را به من ابراز کنی و مرا بدست بیاوری

و نه وقتی عاشقت شدم می توانی عشق مرا پس بزنی

من متولد فروردینم فرمانروای احساسات

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :

 

قشنگ معلوم بود پسره عاشقه دخترس...

دیشب با دوستم رفته بودم رستوان.... 
روبروی تخت ما یه دختر پسر نشسته بودن 
که پسره پشتش به تخت ما بود،معلوم بود با هم دوست هستند،ا
تفاقی چشمم به چشمه دختره افتاد.... 
قشنگ معلوم بود پسره عاشقه دخترست،
دختره شروع کرد به آمار دادن،سرمو انداختم پایین....
دفعه بعدی تحریک شدم با نگاه بازی کردیم. 
خلاصه یه کاغذ برداشتمو به دختره علامت دادم،
با نگاهش قبول کرد،
بلند شدن ،پسره جلو رفت که حساب کنه دختره به تخت ما رسید دستشو دراز کرد کاغذ رو گرفت،براش نوشته بودم ..... .....

"خیـــــــلی پستی"

برگرفته از وبلاگ ایج





نوع مطلب :
برچسب ها :



آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

كد آهنگ

آن سوی خیال آن سوی خیالم نوشتم دوستت دارم همیشه در قلبه منی تو تنهایی من را با نگاهت پر کردی
کدهای جاوا اسکریپت
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات